close
تبلیغات در اینترنت
سایت عاشقانه شش لاو

سایت عاشقانه 6لاو

ارتباط از طریق یاهو مسنجر
1
ابزار سایت عاشقانه 6لاو
1
جوکستان شش لاو

عضویت درخبرنامه

به سایت عاشقانه 6لاو خوش اومدید

سایت عاشقانه 6لاو
سایت عاشقانه 6لاو

آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

داستان زیبای عشق چیست؟؟؟
بازديد : 549

داستان زیبای  عشق چیست؟؟؟

عشق چیست؟؟؟

هیچکس جوابی نداد...

همه ی کلاس یکباره ساکت شدند"

همه به هم نگاه میکردند

ناگهان دریا یکی از بچه های کلاس آروم

سرش رو انداخت پایین در حالی که
اشک تو چشاش جمع شده بود.

دریا سه روز با کسی حرف نزده بود...

بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید.

بغض دریا ترکید و شروع کرد

به گریه کردن معلم اونو دید و...
گفت:دریا جان تو جواب بده دخترم ...

عشق چیه؟؟؟

دریا با چشای قرمز و پف کرده

و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیش خند زد و گفت:عشق...

ببینم خانوم معلم شما تا حالا
کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کرد و جواب داد خب نه...

ولی حالا من از تو میبرسم !!!

دریا گفت: بچه ها بزارید یه داستان

از عشق براتون تعریف کنم تا عشق
رو درک کنید نه معنی شفاهیش رو حفظ کنید...

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم

و دارم از وقتی که عاشقش

شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی

که نفهمیدم ازم متنفره بجز اون
شخص دیگه ای رو تو دلم راه ندم

برای یه دختر بچه خیلی سخته

که به چنین عهدی عمل کنه

گریه های شبانه و دور از چشم بقیه

بطوریکه بالشم خیس میشد اما

دوسش داشتم بیشتر از هرچیز و هرکس

حاضر بودم هرکاری براش بکنم
من تا مدتی پیش نمیدونستم اونم دوسم داره

اما یه مدت پیش فهمیدم اونم حتی قبل از اینکه

من دوسش داشته باشم عاشقم بوده
چه روزای قشنگی بود اس ام اس بازی های شبانه

صحبت های یواشکی باهم خیلی خوب بودم.

عاشق همدیگه بودیم از ته قلب همو دوس داشتیم

چند باری دست همو گرفتیم،یعنی اون

دست منو گرفت خیلی گرم بود...
عشق یعنی تو سرد ترین هوا با وجود یکی گرم بشی...

عشق یعنی حاظر باشی همه

چیزتو بخاطرش از دست بدی...


اون زمان خانواده های ما باهم خوب نبودن

اما عشق من بهم گفت دیگه طاقت نداره

و به پدرم موضوع رو گفت پدرم خیلی

ناراحت شد فک نمیکرد تو این مدت بین ما

چنین احساسی بوجود اومده باشه

پدرم میخواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشم
رفتم جلو دست پدرمو گرفتم گفتم پدر منو بزن اونو ول کن

بعد بهش اشاره کردم برو اون گفت:

دریا نمیتونم بزارم بجای من تو رو بزنه

با یه لگد پرتش کردم و گفتم بخاطر من برو

و اونم رفت و پدرم منو به رگبار

کتک بست عشق یعنی هر سختییو

بخاطر راحتیش قبول کنی بعد از این

عشق من رفت اما به هم قول داده بودیم

که کسیو تو زندگیمون راه ندیم

اون رفت و از اون روز به بعد

هیچکس ازش خبری نداشت

اون فقط یه نامه واسم فرستاد

که توش نوشته شده بود:


دریای عزیم همیشه دوستت داشتم و

خواهم داشت من تا آخرین ثانیه های عمرم

به عهدم وفا میکنم شاید ما تو این دنیا به هم نرسیم

ولی بدون عاشقا تو اون دنیا به هم میرسن

پس من زودتر میرمو تو اون
دنیا منتظرت میمونم...

دوست دارت

دریا که صورتش از اشک خیس بود

به معلم نگاه کرد و گفت:گمان میکنم
جوابم واضح بود؟؟؟

معلم هم که به شدت گریه میکرد گفت:

آره میتونی بشینی...
دریا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه میکردن...

ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه اومد

داخل کلاس و گفت:پدر و مادر دریا
اومدن دنبالش برای مراسم ختم یکی از بستگان...

دریا بلند شد و گفت چه کسی؟

ناظم گفت: نمیدانم یه پسر جوان...

دستان دریا لرزید و باهاش دیگه توان ایستادن نداشتن

ناگهان دریا افتاد دیگه هم بلند نشد...

 

ارسال شده توسط : NaFaS


موضوع: نوشته های عاشقانه,داستان های عاشقانه,
برچسب ها : ,,,,,,,,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب

این نظر توسط رزیتا در تاریخ 1393/1/2 و 20:29 دقیقه ارسال شده است



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تمامی حقوق مطالب برای این سایت محفوظ میباشد و کپی برداری از قالب حرام بوده . قالب طراحی شده توسط: سایت عاشقانه 6لاو
جوک های جدید
عکس عاشقانه
قالب وبلاگ
فروشگاه اینترنتی دایان شاپ
محل تبلیغات شما